ترجمه "primitive" به فارسی
اولیه, قدیمی, ابتدایی بهترین ترجمه های "primitive" به فارسی هستند.
primitive
noun
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to the beginning or origin, or to early times; original; primordial; primeval; first; as, primitive innocence; the primitive church. [..]
-
اولیه
It's a little primitive, but we're working on it.
یه خورده اولیه ست ، ولی داریم روش کار می کنیم.
-
قدیمی
adjective nounthe chairs, high backed, primitive structures, painted green:
صندلیها با پشتیهای بلند و فرم قدیمی به رنگ سبز ساخته شده بود.
-
ابتدایی
The ones I started were much more primitive.
اونهایی که من شروع کردم باهاش خیلی ابتدایی بودند.
-
ترجمه های کمتر
- بدوی
- نخستین
- کهنه
- نخستینی
- ساده
- خشن
- آغازین
- اصلی
- زمخت
- باستانی
- آغازدیس
- آغازدیسه
- نافرگشته
- نامشتق
- ناگسستنی
- بنیادی
- اصیل
- کهن
- (جبر و هندسه) ابتدایی
- (زبان شناسی) واج ریشه
- (زیست شناسی) تکامل نیافته
- انسان اولیه
- انسان بی تمدن
- انسان نخستینی
- بی تمدن
- شی نخستینی
- هنرمند نخستینی
- وابسته به انسان های اولیه
- وابسته به قبل از تمدن
- وابسته به ماقبل تاریخ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " primitive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "primitive"
عباراتی شبیه به "primitive" با ترجمه به فارسی
-
پایه رمزنگاری
-
رفلکسهای نوزادی
-
ارقام بومی · واریتههای بومي
-
بدویت · بویت · توحش · ناپختگی · کهنگی
-
بطور قدیمی یا بدوی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن