ترجمه "prison" به فارسی

زندان, محبس, حبس بهترین ترجمه های "prison" به فارسی هستند.

prison verb noun دستور زبان

A place of long-term confinement for those convicted of serious crimes. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زندان

    noun

    place of long-term confinement for those convicted of serious crimes [..]

    Tom didn't want to see Mary in prison for a crime she didn't commit.

    تام نمی خواست ماری را به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود در زندان ببیند.

  • محبس

    noun

    All animals like music in a prison they dote on it.

    همهی جو نورها از موسیقی خوشش ون میاد و تو محبس عاشقش میشند.

  • حبس

    noun

    But it's you who distribute the books, not they Then it's you that ought to go to prison.

    لیکن چون شما کتابها را پخش کرده این نه اونها شما باید به حبس بروین.

  • ترجمه های کمتر

    • بازداشتگاه
    • بندیخانه
    • (قدیمی) رجوع شود به imprison
    • رجوع شود به imprisonment
    • ساختمان زندان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prison " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Prison
+ اضافه کردن

"Prison" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prison در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "prison"

عباراتی شبیه به "prison" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "prison" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه