ترجمه "problem" به فارسی
مسئله, مشکل, گرفتاری بهترین ترجمه های "problem" به فارسی هستند.
A difficulty that has to be resolved or dealt with. [..]
-
مسئله
nounschoolwork exercise [..]
I think it's impossible for him to solve the problem.
فکر میکنم برای او امکان دارد که مسئله را حل کند.
-
مشکل
noundifficulty [..]
Addiction is one of the problems of the youth of our day.
اعتیاد یکی از مشکلات جوانان دوران معاصر است.
-
گرفتاری
A difficulty that needs to be resolved or dealt with.
-
ترجمه های کمتر
- دردسر
- معضل
- دشگیر
- فرنهاد
- پرسمان
- چیستا
- مشک
- دارای مشکل یا گرفتاری
- مسئله آفرین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " problem " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
An option available in the Case Type drop-down list. A customer service representative (CSR) can select this option for a customer who is reporting an issue with a product or service.
-
مساله
I tried to pick four problems that will frame the issue properly.
سعی کردم چهار تا مشکلی رو انتخاب کنم که مساله رو بخوبی به تصویر بکشه.
عباراتی شبیه به "problem" با ترجمه به فارسی
-
Persion
-
مسئله ثانویه
-
مسئله دشوار خودآگاهی · مسئلۀ دشوار آگاهی
-
مسئله رایانشی
-
مسأله دو جسم
-
مسئله شام خوردن رمزنگاران
-
کارمند مشکلزا
-
مسئله مقدارمرزی