ترجمه "procrastinate" به فارسی

امروز فردا کردن, تعلل کردن, طفره رفتن بهترین ترجمه های "procrastinate" به فارسی هستند.

procrastinate verb دستور زبان

(intransitive) To put off; to delay taking action; to wait until later. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • امروز فردا کردن

  • تعلل کردن

    Procrastination is not agreeable,' observed Amy, taking a last look at the diamonds.

    میدانی، تعلل کردن زیاد مطبوع نیست .ای می در حالی که آخرین نگاه را به الماسها میانداخت اظهار داشت

  • طفره رفتن

    that procrastination is global phenomenon.

    که طفره رفتن از کار پدیده ای جهانی است.

  • ترجمه های کمتر

    • مسامحه کردن
    • معوق گذاردن
    • پشت گوش انداختن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " procrastinate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "procrastinate" با ترجمه به فارسی

  • دفع الوقت کننده · مسامحه کننده
  • تعلل · تعویق · دفع الوقت · طفره · فردا فکنی · مسامحه
اضافه کردن

ترجمه های "procrastinate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه