ترجمه "progress" به فارسی

پیشرفت, ترقی, پیشروی بهترین ترجمه های "progress" به فارسی هستند.

progress verb noun دستور زبان

Movement or advancement through a series of events, or points in time; development through time. [from 15th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیشرفت

    noun

    People who are afraid of making mistakes will make no progress in English conversation.

    کسانی که از اشتباه کردن می ترسند،نمی توانند در مکالمه انگلیسی پیشرفت کنند

  • ترقی

    noun

    With that malady of progress, civil war, we have been obliged to come in contact in our passage.

    این بیماری ترقی یعنی جنگ داخلی را ما باید در رهگذارمان ملاقات کنیم.

  • پیشروی

    noun

    By midnight we had crossed the Ghadaf and the quag felt too awful for further progress.

    در حدود نیمه شب از قذاف گذشتیم و زمین چنان باتلاقی بود که پیشروی وحشتناک و یرممکن بود.

  • ترجمه های کمتر

    • ترقی کردن
    • پیشرفت کردن
    • بهبود
    • گذشت
    • جلورفتن
    • فرایازی
    • پروگرس
    • تصاعد
    • گذر
    • (زمان) گذشتن
    • (پادشاه یا حکمران) سفر کردن
    • بهبود یافتن
    • بهتر شدن
    • سفر ملوکانه
    • مسافرت پادشاه یا حکمران
    • پیش رفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " progress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Progress
+ اضافه کردن

"Progress" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Progress در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "progress" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "progress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه