ترجمه "prohibition" به فارسی

ممنوعیت, منع, تحریم بهترین ترجمه های "prohibition" به فارسی هستند.

prohibition noun دستور زبان

An act of prohibiting, forbidding, disallowing, or proscribing something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ممنوعیت

    noun

    The very prohibition imposed the necessity of success.

    همین ممنوعیت بار ضرورت موفقیت را بر شانههایش انداخته بود.

  • منع

    noun

    Just the same, you don't want to forget prohibition is a mighty goodthing for the working classes.

    با وجود این یادتان نرود که منع مشروبات الکلی برای طبقه کارگر خیلی مفید است.

  • تحریم

    noun

    I think it was built during Prohibition.

    گمونم زمان تحریم ساخته شده

  • ترجمه های کمتر

    • ممانعت
    • بازداری
    • قدغن
    • بازمان
    • بژکم
    • تخطئه
    • ترک
    • (امریکا - P بزرگ) قانون منع تولید و فروش و مصرف نوشابه های الکلی (از سال 0291 تا 3391)
    • (امریکا) ممنوعیت فروش مشروبات الکلی
    • ممنوعیت الکل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prohibition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Prohibition proper

(history) any of several periods during which the manufacture, transportation, import, export, and sale of alcoholic beverages were restricted or illegal [..]

+ اضافه کردن

"Prohibition" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prohibition در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "prohibition"

عباراتی شبیه به "prohibition" با ترجمه به فارسی

  • باز داری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · بژکم کردن · جلوگیری کردن · رد کردن · قائل نشدن · قدغن کردن · مانع شدن · ممانعت به عمل آوردن · ممانعت کردن · ممنوع کردن · منع کردن · نهی کردن · وتو کردن
  • (حقوق) حکم دادگاه اصلی به دادگاه فرعی (مبنی بر خودداری از رسیدگی به دادخواهی بخصوص) · حکم تعلیق دادرسی
  • بطور جلو گیری کننده · چنانکه بواسطه گزافی اجازه سوداگری راندهد
  • (بها) گران · باز مانگر · بازدارنده · منع کننده · کمرشکن · گزاف
  • ممنوع · ممنوع شده · ممنوعه · منع شده · نامشروع
  • ممنوع · ممنوع شده · ممنوعه · منع شده · نامشروع
اضافه کردن

ترجمه های "prohibition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه