ترجمه "province" به فارسی
استان, ولایت, ایالت بهترین ترجمه های "province" به فارسی هستند.
A subdivision of government usually one step below the national level. [..]
-
استان
nounA subdivision of government usually one step below the national level [..]
She's a real hero to the people in the provinces.
اون يه قهرمان واقعي در بين مردمه ، تو تموم استان هاست.
-
ولایت
nouna subdivision of government usually one step below the national level
he comes from the same province and district of Zaraisk, we are both Ryazan men.
اهل زارایسک ولایت و شهر خودمان است چون ما هم از رزان هستیم.
-
ایالت
nounI pretended to be obscure people in the province of Gelderland.
چنین وانمودم که ایشان مردمی گمنام از اهل ایالت گلدرلند اند.
-
ترجمه های کمتر
- شهرستان
- سرزمین
- قلمرو
- زمینه
- حوزه
- پرگنه
- حیطه
- (جمع) خارج از مرکز
- جاهای دور افتاده
- شهرستان ها
- هریک از سرزمین های خارج از خود ایتالیا که جزو امپراطوری روم بود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " province " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Province" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Province در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "province" با ترجمه به فارسی
-
ولایت ننگرهار
-
استان تاشکند
-
بخشهای زیر-استانی در جمهوری خلق چین
-
استان سیستان و بلوچستان
-
استان زنجان
-
هرمزگان
-
استان قهرمان مرعش
-
استان چوئی