ترجمه "pry" به فارسی

اهرم, کنجکاوی, فضولی بهترین ترجمه های "pry" به فارسی هستند.

pry Verb verb noun دستور زبان

Looking where one is not welcome; being nosey. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اهرم

    noun

    did you try to pry... yeah, but i couldn't

    سعي كردي تا با اهرم آره ، ولي نتونستم

  • کنجکاوی

    noun

    I pry not into my neighbours' lives, nor have I lynx eyes for what others do.

    من کنجکاوی در طرز زندگی دیگران نمیکنم و به کار مردم کاری ندارم.

  • فضولی

    You'll neither see nor hear anything to frighten you, if you refrain from prying.

    اگر دست از فضولی برداری هیچ چیز که تو را بترساند نخواهی شنید و نخواهی دید.

  • ترجمه های کمتر

    • دیلم
    • منقاش
    • بارخیز
    • میخکش
    • پشنگ
    • پشنگش
    • دستک
    • میله
    • کندن
    • (ابزار برای کندن یا بلند کردن چیزی) دیلم
    • (با زور و به کمک دیلم و غیره) باز کردن
    • (پول یا اطلاع و غیره) در کشیدن
    • (کنجکاوانه) نگاه کردن
    • آدم فضول
    • اهرم بندی
    • بلند کردن
    • جاسوسی کردن
    • عمل اهرم
    • فضولی کردن
    • کنجکاوی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pry" با ترجمه به فارسی

  • اعتراف گرفتن
  • اهرم · دیلم · کنجکاوی
  • اعتراف گرفتن از
  • (به طور ناخوشایند) کنجکاو · فضول · پویان · کنجکاو · کنجکاوانه
  • (به طور ناخوشایند) کنجکاو · فضول · پویان · کنجکاو · کنجکاوانه
  • (به طور ناخوشایند) کنجکاو · فضول · پویان · کنجکاو · کنجکاوانه
اضافه کردن

ترجمه های "pry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه