ترجمه "puffy" به فارسی
بادکرده, پفی, چاق بهترین ترجمه های "puffy" به فارسی هستند.
puffy
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to puffs or puffiness; being pillow-like, exhibiting swelling, inflated [..]
-
بادکرده
adjectiveUsually her face was rather pale and puffy
در زندگی عادی صورتش کمی رنگپریده و بادکرده بود
-
پفی
He's dressed as Henry VIII, with puffy sleeves and breeches, and has a huge red beard stuck to his face.
او لباس هنری سوم را پوشیده بود با آستینهای پفی و شلوار تنگ سر زانویی.ریش پتو پهن قرمزی هم به به صورتش چسبانده بود
-
چاق
adjective
-
ترجمه های کمتر
- خیکی
- وزنده
- (هوا و دود و غیره) پف دار
- باد کرده
- نفس نفس زنان
- هن هن کنان
- پر باد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " puffy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "puffy" با ترجمه به فارسی
-
ورم پریاربیتال
-
جلوه وشکوه · دبدبه · پف کردگی · گوشتالویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن