ترجمه "purified" به فارسی
تصفیه شده, صاف شده, صاف کرده بهترین ترجمه های "purified" به فارسی هستند.
purified
adjective
verb
دستور زبان
Made or rendered pure or more pure. [..]
-
تصفیه شده
But first he enjoyed the immediate pleasure of smelling a secret garden in his urine that had been purified by lukewarm asparagus.
ولی قبل از آن میخواست از لذت زودگذر بوی عطر مخفیانه خود برخوردار شود؛ باغ مخفیانه ادار خود که با مارچوبههای نیمگرم تصفیه شده بود.
-
صاف شده
-
صاف کرده
-
ترجمه های کمتر
- پالوده
- پاک کرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " purified " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "purified" با ترجمه به فارسی
-
آب یونزدوده
-
تطهير كننده
-
دستگاه تصفیه هوا
-
تطهیر کننده · پالاینده
-
(با: of یا from) رجوع شود به to purge · (متن و غیره) حک و اصلاح کردن · به صورت اصلی برگرداندن · تزکیه کردن · تصفیه کردن · تطهیر کردن · تمیز کردن · خالص کردن · سره کردن · صافی کردن · مطهر کردن · وش کردن · ويراستن · پالایش کردن · پالودن · پاک کردن · پاکسازی کردن · پاکیزه کردن · پیراستن
-
تطهیر کننده · پالاینده
-
تطهیر کننده · پالاینده
-
تطهير كننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن