ترجمه "quest" به فارسی

جستجو, پویش, تلاش بهترین ترجمه های "quest" به فارسی هستند.

quest verb noun دستور زبان

A journey or effort in pursuit of a goal (often lengthy, ambitious, or fervent); a mission. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جستجو

    noun

    Marius was away from the house for four days on this quest.

    برای این جستجو ماریوس چهار شبانهروز در خانه نبود.

  • پویش

    plot device in mythology and fiction

  • تلاش

    noun

    It's like we're brave pioneers on a quest to start a new life in a magical new land.

    در تلاش براي شروع يک زندگي توي يه سرزمين جادوئي جديد.

  • ترجمه های کمتر

    • دنبال
    • جست
    • طلب
    • تحقیق
    • پژوهش
    • تجسس
    • جویش
    • پوییدن
    • پژوهیدن
    • پیشه
    • (به ویژه در مورد شوالیه ها و دلاوران قرون وسطی) سفر در جستجوی ماجرا
    • (به ویژه سگ شکاری) دنبال شکاررفتن
    • (قدیمی) هیات تحقیق و بازجویی
    • استفسار کردن
    • جست انبازان
    • جستجو کردن
    • دنبال روی
    • سفر اکتشافی
    • پرس و جو کردن
    • کسانی که در جستجو شرکت می کنند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quest " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Quest
+ اضافه کردن

"Quest" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Quest در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

QUEST abbreviation

quantized electronic structure

+ اضافه کردن

"QUEST" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای QUEST در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "quest" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "quest" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه