ترجمه "questioner" به فارسی
پرسشگر, سوال کننده بهترین ترجمه های "questioner" به فارسی هستند.
questioner
noun
دستور زبان
A person who asks questions, or who conducts an official enquiry [..]
-
پرسشگر
nounMammy's quick old eyes sought hers with suspicion and question but her curiosity went unsatisfied.
نگاه تند مامی در پی نگاه اسکار لت بود، نگاهی پرسشگر و تردید آمیز، اما جوابی نگرفت.
-
سوال کننده
nounI ain't a doubter, but I am a questioner.
من تردیدگر نیستم بلکه سوال کننده هستم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " questioner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "questioner" با ترجمه به فارسی
-
به مبارزه طلبیدن · دعوا کردن · مبارزه کردن با · مخالفت کردن با
-
سئوال
-
(کسی که عقاید و انگیزه ها و اعمال خود را مرتبا مورد پرسش قرار می دهد) خودسنج
-
پرسش بدیهی (مثلا: کیست که به آب نیاز نداشته باشد?) · پرسش بی نیاز به پاسخ
-
دیر یا زود
-
سوالات بسته
-
کوکشم یگتسشنزاب
-
استفسار · شکاک · مربوط به اندیشه · پی جو · کم باور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن