ترجمه "quicken" به فارسی

تند شدن, تند کردن, انگیزاندن بهترین ترجمه های "quicken" به فارسی هستند.

quicken Verb verb noun دستور زبان

(transitive, now literary) To give life to; to animate, make alive, revive. [from 14th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تند شدن

    verb
  • تند کردن

    verb

    He quickened his pace and the preacher kept step.

    توم قدم تند کرد و کشیش شانه به شانهاش گام برداشت.

  • انگیزاندن

  • ترجمه های کمتر

    • شتاباندن
    • شتابیدن
    • برانگیختن
    • (از درون رحم) لگد زدن
    • (مثلا جنین) نشانه ی زندگی از خود بروز دادن
    • احیا کردن یا شدن
    • از سر گرفتن
    • به رواگ (رواج) در آوردن
    • به هیجان آوردن
    • تحریک کردن
    • تسریع کردن
    • تندتر شدن
    • تکان خوردن
    • تیز کردن
    • جان تازه بخشیدن
    • جان گرفتن
    • زنده کردن
    • زنده کردن یا شدن
    • سرعت دادن
    • سرعت گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quicken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Quicken
+ اضافه کردن

"Quicken" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Quicken در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

QUICKEN
+ اضافه کردن

"QUICKEN" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای QUICKEN در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "quicken" با ترجمه به فارسی

  • احیاکننده · زنده کننده · مهیج · نیروبخش
  • احیاکننده · زنده کننده · مهیج · نیروبخش
اضافه کردن

ترجمه های "quicken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه