ترجمه "quickly" به فارسی
تند, سریعا, بهسرعت بهترین ترجمه های "quickly" به فارسی هستند.
rapidly; with speed; fast [..]
-
تند
adjectiverapidly, fast
But the officer thrashed him because he had to get on as quickly as possible.
افسر به این جهت او را تازیانه زده که ناگزیر بوده است تندتر سفر کند.
-
سریعا
adverbrapidly, fast
She begged him to stay with her, but he left home as quickly as he could.
از او خواهش کرد که با او بماند ولی او سریعا خانه را ترک کرد.
-
بهسرعت
rapidly, fast
And actually, they're very quickly becoming a reality.
و راستش اونا بهسرعت دارن به واقعیت نزدیک میشن.
-
ترجمه های کمتر
- جلدی
- زودی، سریعا فورا
- بهتندی
- زود
- بسرعت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " quickly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Quickly" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Quickly در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.