ترجمه "quicksilver" به فارسی
جیوه, سیمابی, سرگردان بهترین ترجمه های "quicksilver" به فارسی هستند.
quicksilver
adjective
verb
noun
دستور زبان
The metal mercury. [..]
-
جیوه
nounThe other day he was pretending to tap a man's brain and get quicksilver out of it.
چند روز پیش وانمود میکرد چند ضربه به مغز مردی میزند و از آن جیوه بیرون میآورد.
-
سیمابی
adjective -
سرگردان
adjective
-
ترجمه های کمتر
- با جیوه پوشاندن
- بی وفا
- سیماب (بیشتر می گویند: mercury)
- سیماب پوش کردن
- وابسته به یا همانند جیوه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " quicksilver " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "quicksilver"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن