ترجمه "rarely" به فارسی

کم, گهگاه, استثنایی بهترین ترجمه های "rarely" به فارسی هستند.

rarely adverb دستور زبان

Not occurring at a regular interval; seldom; not often. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کم

    adjective pronoun noun

    A real friend is like a rare bird.

    یک دوست واقعی همانند پرنده ای کم نظیر است.

  • گهگاه

    adverb

    a sombre family party rarely enlivened.

    فقط گهگاه مهمانیهای کسل کننده خانوادگی تنوعی پدید میآورد.

  • استثنایی

    but there is no doubt she possessed that rare gift for being adored by every small child under her care.

    اما مسلماً از یک موهبت کمیاب و استثنایی برخوردار بود و آن این که بچههای کلاس را شیفته خود میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • به طور زیبا یا عالی
    • به طور کم نظیر
    • به ندرت
    • کم سان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rarely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rarely
+ اضافه کردن

"Rarely" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rarely در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "rarely" با ترجمه به فارسی

  • گازهای نجیب
  • (آمریکا- عامیانه) مشتاق بودن · (به ویژه در مورد گوشت) نیم خام · (محلی) رجوع شود به rear · (مهجور) پراکنده · استثنایی · بسیار خوب · بی نظیر · تنگیاب · خواهان بودن · دیر یاب · رقیق · شاذ · عالی · غریب · غیر متداول · غیرمعمول · نادر · ناچگال · نایاب · نیم پز · کم تراکم · کم سان · کم مانند · کم پشت · کم چگالی · کمیاب
  • عنصرهای خاکی کمیاب
  • نمایش خیابانی · نمایش شهر فرنگ
  • بیماری نادر
  • عناصر کمیاب خاک · لانتانيدها
  • (هریک از عنصرهای کمیاب شیمیایی که شماره ی اتمی آنها از 75 تا 17 است) فلزات خاک کمیاب
  • مشتاق · پر از اشتیاق
اضافه کردن

ترجمه های "rarely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه