ترجمه "reaching" به فارسی
نیل, ورود بهترین ترجمه های "reaching" به فارسی هستند.
reaching
noun
verb
دستور زبان
Present participle of reach. [..]
-
نیل
noun -
ورود
nounHer heart began to beat as soon as she reached the vestibule.
از لحظه ورود به سرسرای تماشاخانه قلب اما تپیدن گرفت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reaching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Reaching
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Reaching" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Reaching در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "reaching" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس - عامیانه) · (جمع) لباس دست دوم (که مثلا خواهر بزرگتر به کوچکتر می دهد) · آماده · غیر ابتکاری · وازده · پیش دوخته
-
ریچ استاکر
-
(در مورد اثر و نتیجه و غیره) ژرف · دور رس · فراچنگ · فراگیر · گسترده
-
آخرین گروه مخاطب · اخرین گروه مخاطب
-
دراز شدن · دراز کردن
-
(با تلفن و غیره) تماس گرفتن · (دست و غیره را) دراز کردن · (سر میز غذاخوری و غیره) رد کردن · (کشتیرانی) باد عمود بر کشتی · ادامه داشتن 6 - برداشتن · انجام دادن · با پهلو باد حرکت کردن · باد پهلو · بالغ شدن بر · برد · به انجام رسانیدن · تحصیل کردن · تماس گرفتن · توسعه داشتن · حدود · دادن 0 · دامنه · دست بردن به طرف (چیزی) 1 · دست یافتن · دسترس · دسترسی · دسترسی داشتن · دستیابی 3 · رساندن · رسانش 2 · رسش · رسيدن به · رسیدن · زدن 8 - دست یافتن · صورت گرفتن · محوطه · نایل شدن · نوسان نما · پراندن · پهلوباد · کمک کردن · کوشش کردن · گسترش
-
دسترسی بهتر
-
(با تلفن و غیره) تماس گرفتن · (دست و غیره را) دراز کردن · (سر میز غذاخوری و غیره) رد کردن · (کشتیرانی) باد عمود بر کشتی · ادامه داشتن 6 - برداشتن · انجام دادن · با پهلو باد حرکت کردن · باد پهلو · بالغ شدن بر · برد · به انجام رسانیدن · تحصیل کردن · تماس گرفتن · توسعه داشتن · حدود · دادن 0 · دامنه · دست بردن به طرف (چیزی) 1 · دست یافتن · دسترس · دسترسی · دسترسی داشتن · دستیابی 3 · رساندن · رسانش 2 · رسش · رسيدن به · رسیدن · زدن 8 - دست یافتن · صورت گرفتن · محوطه · نایل شدن · نوسان نما · پراندن · پهلوباد · کمک کردن · کوشش کردن · گسترش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن