ترجمه "reasoning" به فارسی

استدلال, تعقل, اثبات بهترین ترجمه های "reasoning" به فارسی هستند.

reasoning noun verb دستور زبان

Action of the verb to reason. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استدلال

    noun

    It is physics. You know, the sort of first principles reasoning.

    اون فیزیکه. می دونی، همون اصول اولیه استدلال.

  • تعقل

    noun

    Philosophers have reasoned, prophets have denounced, poets have wept and pleaded

    فیلسوفان تعقل کردهاند، پیامبران تقبیح نمودهاند، شعرا گریسته و التماس کردهاند

  • اثبات

    noun

    I had no objective reason to think that I was right.

    من هيچ دليل منطقي اي براي اثبات اينکه حق با منه نداشتم

  • ترجمه های کمتر

    • دلیل و برهان آوری
    • فرنایش
    • فرنود آوری
    • نتیجه ی استدلال
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " reasoning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "reasoning" با ترجمه به فارسی

  • خرد ناب
  • (با : into یا out of) مجاب کردن · (با استدلال) قانع کردن · استدلال · استدلال کردن · انگیزه · تدبیر · تدبیر کردن · تعقل کردن · حرف حساب زدن · خرد · دلیل · دلیل و برهان آوردن · رون · سبب · شعور · عقل · عقلانیت · علت · فراکافت کردن · فرنود · فرنود آوردن - - اندیشیدن · فهم · قدرت استدلال · لحاظ · متقاعد کردن · محاجه کردن · محرک · منطق · مورد
  • استدلال استنتاجی
  • با دلیل · بطور معقول یا عادلانه · حقا · عقلا · قابل قبول · معقولانه
  • اندیشگر · با دلیل · خردمند · خردمندانه · دارای قیمت به جا · عاقل · قابل قبول · قادر به استدلال · متعادل · مدبر · معتدل · معقول · مناسب · منصفانه 5 - عاقلانه · منطقی · میانه رو · نه خیلی گران
  • معقولیت
  • آزمون دلایل بهتر
  • عادلانه یا مناسب بودن · عقلانیت · معقول بودن · موجه بودن
اضافه کردن

ترجمه های "reasoning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه