ترجمه "reciprocal" به فارسی
دو طرفه, متقابل, دوجانبه بهترین ترجمه های "reciprocal" به فارسی هستند.
reciprocal
adjective
noun
دستور زبان
Of a feeling, action or such: mutual, uniformly felt or done by each party towards the other or others; two-way. [..]
-
دو طرفه
-
متقابل
as to whether you find reciprocity in other animals,
دومیش "انصاف متقابل" هست. در مورد حیوانات زیاد آشکار نیست ولی در انسانها کاملا مشهوده.
-
دوجانبه
adjective
-
ترجمه های کمتر
- دوسویه
- وارون
- دوسویگی
- دوسویی
- دوطرفگی
- متعاکس
- معوض
- هردوسر
- هردوسری
- باژگون
- تقابل
- (دستور زبان) دوسویه 5 - (ریاضی) (عدد) متقابل
- برابر کنشی
- تبادل پذیر
- دو جانبه
- مقابل و معکوس
- وارون ضربی
- وارونه و برابر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reciprocal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Reciprocal
-
دوجانبه
adjectivethe instantaneous hatred, the reciprocal nastiness and fabulous flashes of glory in the conjugal conspiracy.
نفرتهای زودگذر، بدجنسیهای دوجانبه و لحظات پرافتخار همدستیهای زناشویی.
عباراتی شبیه به "reciprocal" با ترجمه به فارسی
-
هزینه های کاملا تخصیص یافته
-
تلاقی دوسویه · تلاقی دوسویه (روشهای زادگیری)
-
ماتریس معکوس
-
(مکانیک) موتور پیستونی · دستگاه پس تایشی · موتور رفت و برگشتی · هردوسری
-
(قدیمی) برابر بودن · بازکنش کردن · برابر کنش کردن · جبران کردن · دادن و گرفتن · دارای حرکت متناوب (به پس و پیش و یا بالا و پایین) کردن · دو سویه بودن یا کردن · مبادله کردن · متقابل بودن · متقابلا عمل کردن · معامله به مثل کردن · پیستونی کردن یا شدن
-
بده و بستان · تقابل · دوسویگی · رابطه ی متقابل · ضریب شوارتزشیلد · عمل متقابل · معامله به مثل · معامله ی به مثل · پستایش · پیوند دو سویه
-
کمپرسور رفتوبرگشتی
-
عمل متقابل · معامله به مثل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن