ترجمه "reckoning" به فارسی

حساب, محاسبه, شمارش بهترین ترجمه های "reckoning" به فارسی هستند.

reckoning noun verb دستور زبان

Present participle of reckon. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حساب

    noun

    After dinner comes the reckoning.

    بعد از شام نوبت حساب و کتاب میرسد.

  • محاسبه

    noun

    Please place your money on the cards or I may get muddled in the reckoning.

    خواهش میکنم پول را روی ورقها بگذارید وگرنه ممکن است در محاسبه اشتباه کنم.

  • شمارش

    noun

    I cannot have made a mistake in my reckoning

    در شمارش پولها هم نمیتوانم اشتباه کنم

  • ترجمه های کمتر

    • جزا
    • تخمین
    • حدس
    • برآورد
    • پاداش
    • محاسبات
    • مکافات
    • صورتحساب
    • شمار
    • همارش
    • سزا
    • کنت
    • تاوان 5 - (کشتیرانی - نادر) رجوع شود به dead reckoning
    • تسویه حساب
    • رسیدگی به حساب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " reckoning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "reckoning" با ترجمه به فارسی

  • حسابگر · رایانه · محاسب · کامپیوتر
  • (با : up ) ارزیابی کردن · (عامیانه) فکر کردن · اظهار نظر کردن · برآورد کردن · براورد کردن · به حساب آوردن · تخمین زدن · تصور کردن · حدس زدن · حساب کردن · روی کسی یا چیزی حساب کردن · شرط بستن · شمارش کردن · شمردن · فرض کردن · محاسبه کردن · منوط بودن · همار کردن · وابسته بودن · پنداشتن · پیش بینی کردن · گرفتن، پنداشتن
  • (هواپیما) پرواز کور · (کشتی رانی) ناوبری کور · تخمین · حدس · ظن · فرض · ناوبری کور · گمان
  • حکم · حکم مجازات · روز حساب · روز داوری · روز رستاخیر · روز قیامت · سرنوشت بد · فنا · محشر
  • (با : up ) ارزیابی کردن · (عامیانه) فکر کردن · اظهار نظر کردن · برآورد کردن · براورد کردن · به حساب آوردن · تخمین زدن · تصور کردن · حدس زدن · حساب کردن · روی کسی یا چیزی حساب کردن · شرط بستن · شمارش کردن · شمردن · فرض کردن · محاسبه کردن · منوط بودن · همار کردن · وابسته بودن · پنداشتن · پیش بینی کردن · گرفتن، پنداشتن
اضافه کردن

ترجمه های "reckoning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه