ترجمه "recurrent" به فارسی
مکرر, تکراری, متناوب بهترین ترجمه های "recurrent" به فارسی هستند.
recurrent
adjective
دستور زبان
Recurring time after time. [..]
-
مکرر
adjective -
تکراری
that he was giving too much importance to his recurrent dream.
حس میکرد بیش از حد برای یک خواب تکراری ارزش قائل شده.
-
متناوب
37-year-old male with recurrent blackouts.
مرد 37 ساله با مشکل از دست دادن هشياري متناوب
-
ترجمه های کمتر
- پستامند
- پستایی
- بازگشتی
- (عصب یا رگ) واروگرد
- (کالبدشناسی) بازگشت کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " recurrent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "recurrent" با ترجمه به فارسی
-
(ریاضی) رکورانس · بازآیند · بازآیی · بازبود · بازکرد · بازگشت · بازگشتی · بازگیری · تکرار · عود
-
رابطه بازگشتی
-
تکرار
-
انتخاب ادواری
-
تب راجعه
-
سقط مکرر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن