ترجمه "redeemed" به فارسی
redeemed
adjective
verb
دستور زبان
Of a person, granted redemption or salvation. [..]
ترجمه خودکار " redeemed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"redeemed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای redeemed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "redeemed" با ترجمه به فارسی
-
(از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
-
باز خرنده · رهایی دهنده · منجی · نجات دهنده
-
ازگرو دراوردنیها · بارخریدنی · خریداری کردنی · قابل ابتیاع
-
(از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
-
(از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
-
(از رهن یا گرو) درآوردن · (از گناه) رهانیدن · (با پرداخت پول) گروگان یا اسیر را آزاد کردن · (با پوزش یا جبران) دوباره خود را مقرب کردن · (به وعده) وفا کردن · (به ویژه با زحمت یا پرداخت پول) پس گرفتن · (خود را) به وضع اول برگرداندن 1 · (رهن یا بدهی را) بازپرداخت کردن · (سهام یا اوراق قرضه و غیره را) نقد کردن · ارزشمند نمایاندن · اسکناس را تبدیل به سکه یا شمش طلا یا نقره کردن · باز به دست آوردن · بازخرید کردن · بازخریدن · بخشیدن · تاوان پس دادن · توجیه کردن · جبران کردن · در دل جا کردن · دیه دادن · رستن · رستگار کردن · شیانیدن 0 · عزیز کردن · نجات دادن · ویچاردن · پس خرید کردن · پس خریدن · پس دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن