ترجمه "relevant" به فارسی

مربوط, مطرح, وابسته بهترین ترجمه های "relevant" به فارسی هستند.

relevant adjective دستور زبان

Directly related, connected, or pertinent to a topic. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مربوط

    adjective

    We may ask what is relevant, but anything beyond that is dangerous.

    بايد فقط چيزاي مربوط رو بپرسيم ؛ ولي هرچيزي غيرازاونا خطرناکه.

  • مطرح

    The Indominus rex makes us relevant again.

    ايندومينوس رکس دوباره ما رو مطرح مي کنه.

  • وابسته

    adjective

    Two years ago, when you were socially relevant.

    .. دو سا پيش وقتي که وابسته اجتماع بودي

  • وارد

    adjective

    I might be able to judge their relevance to the case.

    و ما مي تونيم اينطوري خيلي راحت وارد شور بشيم و راي رو صادر كنيم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " relevant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "relevant" با ترجمه به فارسی

  • مربوط بودن تصمیم
  • ارتباط · رابطه · ربط · وابستگی
  • ارتباط · رابطه · ربط · مناسبت · وابستگی
  • (رقص باله) روی پنجه ی پا بلند شدن · نوک پا رفتن
  • معیاری است در موتورهای جستجو برای تعیین میزان ارتباط صفحات به عبارت جستجو شده.
  • اعتماد
اضافه کردن

ترجمه های "relevant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه