ترجمه "remote" به فارسی

دور, دورافتاده, دوردست بهترین ترجمه های "remote" به فارسی هستند.

remote adjective verb noun دستور زبان

At a distance; disconnected. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دور

    adjective

    at a distance

    In another, more important way, it's great news that we have remote wiped the mailman's iPad.

    در عوض اين خبر خوبيه که ما آي پد پستچي رو از راه دور پاک کرديم.

  • دورافتاده

    There the white rind of the new Moon could be seen glimmering in the remote lakes.

    آنجا هاله سفید ماه نو به چشم میخورد که در دریاچههای دورافتاده پرتو افشانی میکرد.

  • دوردست

    The rank and file of Turks had been farmed out to remote villages, to earn their keep.

    بدین ترتیب صفوف ارتش ترک پراکندهشده، به دهکدههای دوردست فرار میکنند.

  • ترجمه های کمتر

    • بعید
    • کم
    • اقصی
    • (دوست و آشنا) سرد
    • (زمان) آینده
    • (مجازی) کوچک
    • بی اعتنا
    • بیگانه وار
    • راه دور
    • رجوع شود به remote control
    • غریبه مانند
    • فاصله ی زیاد
    • كنترل از دور
    • کنترل از دور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " remote " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Remote
+ اضافه کردن

"Remote" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Remote در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "remote"

عباراتی شبیه به "remote" با ترجمه به فارسی

  • دریافت از دور · سنجش از دور
  • دوركاوها
  • (مهار کردن موشک یا هواپیما و تلویزیون و غیره از راه دور با امواج رادیویی) دور لگام · دستگاههای کنترل از راه دور · دور فرمان · دور واپاد · كنترل از دور · کنترل از دور
  • (مهجور) عزیمت · ازاله · برداشتن · تغییر جا دادن · حرکت دوری · حرکت مجدد · رفع · رهسپاری
  • به صورت از راه دور
  • نرم افزار کنترل از راه دور
  • پروتکل صفحه نمایش از راه دور
  • اتصال رسانه راه دور
اضافه کردن

ترجمه های "remote" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه