ترجمه "repast" به فارسی

خوراک, غذا, سورچراندن بهترین ترجمه های "repast" به فارسی هستند.

repast Verb verb noun دستور زبان

(countable) a meal [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوراک

    noun
  • غذا

    noun

    soon shows symptoms of concluding his repast, then Flask must bestir himself

    خیلی زود علائم خاتمه یافتن غذا در او ظاهر شود در آن صورت فلاسک باید از جا بجنبد.

  • سورچراندن

  • ترجمه های کمتر

    • (قدیمی) صرف (شام یا نهار یا صبحانه)
    • (قدیمی) هنگام خوراک
    • (نادر) خوردن
    • خوراک و نوشیدنی
    • خورد و خوراک
    • نان و آب
    • وعده (ی خوراک)
    • وقت غذا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " repast " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "repast"

اضافه کردن

ترجمه های "repast" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه