ترجمه "repeat" به فارسی
تکرار کردن, تکرار, تکرار شدن بهترین ترجمه های "repeat" به فارسی هستند.
(transitive) or (intransitive) To do or say again (and again). [..]
-
تکرار کردن
verbdo or say again
He repeated his question.
او سؤالش را تکرار کرد.
-
تکرار
nounHe repeated his question.
او سؤالش را تکرار کرد.
-
تکرار شدن
verbdo or say again
The passing seasons are but ripples ever repeated in the long long stream.
گذشت فصلها بریشان چیزی نیست، جز موجهایی که در رودخانهای بسیار بسیار بلند دایم در حال تکرار شدن است.
-
ترجمه های کمتر
- دوباره گفتن
- بازگفتن
- بازانجام
- بسکرد
- واگفتن
- پدیساری
- بازکرد
- بسایند
- (آمریکا) بیش از یک بار رای دادن (در انتخابات) 0
- (با: self-) حرف خود را تکرار کردن
- (به دیگری) گفتن
- (حرف را) تکرار کردن
- (حرف شخصی دیگر را) بازگو کردن
- (شعر و غیره) بازخواندن
- (موسیقی) قطعه ی تکراری
- از سرگرفتن
- بار آمدن
- باز انجام
- باز رخ دادن
- باز روی دادن
- تجدید کردن
- ترش کردن
- دمگیری (رجوع شود به repetition)1
- دوباره انجام دادن
- دوباره بر دهان آوردن (خوراک از معده)
- دوباره ساختن
- دوباره کردن
- هر چیز تکراری (به ویژه برنامه ی تلویزیون یا رادیو و غیره) 2
- پیاپی قرائت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " repeat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A gradient brush option that makes the gradient repeat.
"Repeat" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Repeat در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "repeat" با ترجمه به فارسی
-
(ریاضی) عدد دهدهی تکراری
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
بیماریهای تکرار سهتایی
-
بازانجامیده · بسکرده · تکراری · دمگیر · متوالی · مکرر · پی درپی · چندباره · گروگر
-
(آمریکا) کسی که در انتخابات (به طور تقلب آمیز) بیش از یکبار رای می دهد · (آموزش) شاگردی که به خاطر رفوزگی دوباره کلاس می گیرد · (تلگراف) دستگاه تقویت کننده · (شخص یا دستگاه) تکرارکننده · بسکننده · تبهکار حرفه ای (که چند بار محکوم شده است) · تکرار کننده · تکرارگر · رجوع شود به repeating decimal · رجوع شود به repeating firearm · ساعت زنگدار
-
جدول تکراری
-
سلاح خودکار
-
تکرار کردنی · تکرارپذیر · قابل تکرار