ترجمه "repeated" به فارسی

مکرر, بازانجامیده, بسکرده بهترین ترجمه های "repeated" به فارسی هستند.

repeated adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of repeat . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مکرر

    adjective

    Six months later she was expelled after repeated complaints from senior girls.

    شش ماه بعد، پس از شکایتهای مکرر دخترهای بزرگتر، اخراج شد.

  • بازانجامیده

  • بسکرده

  • ترجمه های کمتر

    • تکراری
    • دمگیر
    • متوالی
    • پی درپی
    • چندباره
    • گروگر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " repeated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Repeated
+ اضافه کردن

"Repeated" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Repeated در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "repeated" با ترجمه به فارسی

  • (ریاضی) عدد دهدهی تکراری
  • encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
  • بیماریهای تکرار سهتایی
  • (آمریکا) کسی که در انتخابات (به طور تقلب آمیز) بیش از یکبار رای می دهد · (آموزش) شاگردی که به خاطر رفوزگی دوباره کلاس می گیرد · (تلگراف) دستگاه تقویت کننده · (شخص یا دستگاه) تکرارکننده · بسکننده · تبهکار حرفه ای (که چند بار محکوم شده است) · تکرار کننده · تکرارگر · رجوع شود به repeating decimal · رجوع شود به repeating firearm · ساعت زنگدار
  • جدول تکراری
  • (آمریکا) بیش از یک بار رای دادن (در انتخابات) 0 · (با: self-) حرف خود را تکرار کردن · (به دیگری) گفتن · (حرف را) تکرار کردن · (حرف شخصی دیگر را) بازگو کردن · (شعر و غیره) بازخواندن · (موسیقی) قطعه ی تکراری · از سرگرفتن · بار آمدن · باز انجام · باز رخ دادن · باز روی دادن · بازانجام · بازکرد · بازگفتن · بسایند · بسکرد · تجدید کردن · ترش کردن · تکرار · تکرار شدن · تکرار کردن · دمگیری (رجوع شود به repetition)1 · دوباره انجام دادن · دوباره بر دهان آوردن (خوراک از معده) · دوباره ساختن · دوباره کردن · دوباره گفتن · هر چیز تکراری (به ویژه برنامه ی تلویزیون یا رادیو و غیره) 2 · واگفتن · پدیساری · پیاپی قرائت کردن
  • سلاح خودکار
  • تکرار کردنی · تکرارپذیر · قابل تکرار
اضافه کردن

ترجمه های "repeated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه