ترجمه "repetitive" به فارسی
تکراری, مکرر, پدیسار بهترین ترجمه های "repetitive" به فارسی هستند.
repetitive
adjective
دستور زبان
Happening many times in a similar way; containing repetition; repeating. [..]
-
تکراری
adjectiveAnd it was doing the simple repetitive tasks that she had had to do beforehand.
انجام کارهای تکراری ساده که تا آن زمان مجبور بود انجام دهد
-
مکرر
adjectivemaybe its a little long and maybe theres some repetitions
شايد کمي طولاني و مکرر باشه
-
پدیسار
-
ترجمه های کمتر
- دمادم
- مصر
- وابسته به تکرار
- پی در پی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " repetitive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "repetitive" با ترجمه به فارسی
-
آسیب فشار تکراری
-
تکرار کننده
-
اعاده · باز انجام · بازانجام · بسکرد · تکرار · دمادمی · دمگیری · عمل تکرار شده · عود · مغالطه تکرار · نسخه ی کپی شده · پدیساری · چندبارگی
-
آهنگ تکرار
-
تکرار بیشینه
-
اعاده · باز انجام · بازانجام · بسکرد · تکرار · دمادمی · دمگیری · عمل تکرار شده · عود · مغالطه تکرار · نسخه ی کپی شده · پدیساری · چندبارگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن