ترجمه "reprimand" به فارسی

توبیخ, توبیخ کردن, سرزنش کردن بهترین ترجمه های "reprimand" به فارسی هستند.

reprimand verb noun دستور زبان

A severe, formal or official reproof; reprehension, rebuke, private or public. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توبیخ

    a severe, formal or official reproof

    I congratulate you, said he, in the tone which one uses for a reprimand.

    با لحنی از آن قبیل که برای توبیخ بکار میرود گفت: به شما تبریک میگویم.

  • توبیخ کردن

    to reprove in a formal or official way

    In fact, that same person reprimanded Jurandir for being honest and stopped sending him on business trips.

    در واقع، همان سرپرست، یوراندر را به دلیل صداقتش توبیخ کرد و دیگر به مسافرتهای تجاری نفرستاد.

  • سرزنش کردن

    verb

    She severely reprimanded the gardener on account of his dog.

    دختر چون باغبان را دید او را سخت به خاطر آن سگ سرزنش کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • بازخواست
    • مواخذه
    • سرکوفت
    • ملامت
    • کواژ
    • گوشمالی
    • بازخواست کردن
    • تازیانه زدن
    • توبیخ ملایم
    • خطابه گفتن
    • زخم زبان زدن
    • سرزنش (به ویژه از مهتر به کهتر)
    • سرکوفت زدن
    • شکست دادن
    • مواخذه کردن
    • پرچانگی کردن
    • گله کردن از
    • گواژ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " reprimand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "reprimand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه