ترجمه "requirement" به فارسی

ضرورت, نیاز, الزام بهترین ترجمه های "requirement" به فارسی هستند.

requirement noun دستور زبان

A necessity or prerequisite; something required or obligatory. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضرورت

    noun

    necessity

    It had required years for Marius to attain to this flourishing condition.

    برای آنکه زندگی ماریوس به این وضع مترقی درآید صرف چند سال وقت ضرورت یافته بود.

  • نیاز

    noun

    The work requires ten men for ten days.

    این کار به ده نفر برای ده روز نیاز دارد.

  • الزام

    noun

    I think if you really want to understand the crisis, you need to start with the celibacy requirement.

    به نظر من اگه واقعا میخواین ، عمق فاجعه رو درک کنین باید با الزام مجرد بودنشون شروع کنین

  • ترجمه های کمتر

    • تقاضا
    • لازمه
    • درخواست
    • خواست
    • نیازمندی
    • مقتضیات
    • لزوم
    • بایا
    • بایستگی
    • یدنمزاين
    • (جمع) شرایط
    • شرط قبلی
    • شرط لازم
    • پیش نیاز
    • پیش نیازها
    • چیز ضروری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " requirement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Requirement
+ اضافه کردن

"Requirement" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Requirement در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "requirement" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "requirement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه