ترجمه "reserve" به فارسی

اندوختن, اختصاص دادن, ذخیره کردن بهترین ترجمه های "reserve" به فارسی هستند.

reserve verb noun دستور زبان

The act of reserving, or keeping back; reservation; exception. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندوختن

    verb

    To give or assign a resource to a particular person or cause.

  • اختصاص دادن

    verb
  • ذخیره کردن

    verb

    All sail being set, he now cast loose the life line, reserved for swaying him to the main royal mast head;

    چوه همه شراعها را افراشتند، اهب ریسمان نجات را که برای کشیدن او به بالای سر دکل ذخیره کرده بودند باز کرد

  • ترجمه های کمتر

    • رزرو کردن
    • ذخیره
    • احتیاط
    • اندوخته
    • خودداری
    • توداری
    • متانت
    • عفت
    • پسداشت
    • پسگذاشت
    • منبع
    • قرارگاه
    • وقار
    • فروتنی
    • داشتگاه
    • زاپاس
    • محفوظکردن
    • پسدار
    • کوچگاه
    • شکیبایی
    • (ارتش - جمع) نیروی ذخیره
    • (انگلیس - در حراج های رسمی) حداقل قیمت (که فروشنده قبول می کند)
    • (نقاشی و ادبیات و غیره) میانه روی در بیان
    • (هتل و تئاتر و هواپیما و غیره) جا ذخیره کردن
    • (ورزش) بازیکن ذخیره
    • از پیش جا گرفتن
    • بهای تعیین شده 0
    • حفظ کردن
    • خودداری از غلو و زیاده روی
    • سربازان احتیاط
    • سنگینی 1
    • شکسته نفسی
    • محفوظ داشتن
    • مختص بودن
    • مخصوص بودن
    • منحصر بودن
    • منطقه ی حفاظت شده (نظامی یا برای ایمنی حیوانات و غیره)
    • ورزشکار علی البدل
    • ویژه (ی کاری) بودن
    • پارک طبیعی
    • پاسداشت کردن
    • پس انداز کردن
    • پسداشت کردن
    • پسگذاشت کردن
    • پیشگرفت کردن
    • کم گویی
    • کنار گذاشتن
    • یار ذخیره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " reserve " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Reserve proper

A city in Kansas. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذخیره کردن

    verb

    All sail being set, he now cast loose the life line, reserved for swaying him to the main royal mast head;

    چوه همه شراعها را افراشتند، اهب ریسمان نجات را که برای کشیدن او به بالای سر دکل ذخیره کرده بودند باز کرد

عباراتی شبیه به "reserve" با ترجمه به فارسی

  • (قرارداد و غیره) قید · (هتل و هواپیما و رستوران و غیره) نگهداری جا · بند · تردید · تعیین جا از پیش · حفظ · خودداری (از ابراز) · داشتگاه · دودلی · رزرو کردن · زمینی که برای کار بخصوصی تخصیص داده شده است · سامه · شرط · قرارگاه · محدوده · ملاحظه · ناحیه ی حفاظت شده · نهش · نگهداری · نگهداشت · پرده پوشی · پیشگرفت · پیشگزین · کتمان · کوچ نشین · کوچگاه
  • اندوخته های شرکت- ذخایر شرکت
  • ذخیره استهلاک
  • تودههاي جنگلي ذخيره
  • ذخایر قابل توزیع
  • ذخیره برابر سازی – ذخیره تسویه
  • محتاط
اضافه کردن

ترجمه های "reserve" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه