ترجمه "residentiary" به فارسی
مقیم, ساکن, مستلزم اقامت بهترین ترجمه های "residentiary" به فارسی هستند.
residentiary
adjective
noun
دستور زبان
Of, pertaining to, or having residence (especially official residence) [..]
-
مقیم
noun -
ساکن
-
مستلزم اقامت
-
کشیش مقیم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " residentiary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن