ترجمه "resider" به فارسی
مقیم ترجمه "resider" به فارسی است.
resider
noun
دستور زبان
One who resides in a place.
-
مقیم
noununtil a widow lady, residing, then, at Chester
تا روزی که خانم بیوه ای که مقیم چس تر بود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " resider " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "resider" با ترجمه به فارسی
-
امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
-
(آموزش پزشکی) دوران پزشکی مقیم · دستیاری (پزشکی) · رجوع شود به residence · محل اقامت · ویژه گرآموزی پزشکی
-
اقامت · اقامتگاه · باشایی · بودگاه · تماقا لحم · خانه · خانه مسکونی · خانه ی بزرگ · دوران سکونت · سکونت · عمارت · عمارت بزرگ · ماوا · محل اقامت · محل سکونت · مدت اقامت · مسکن · مقر · منزل · کاخ
-
اقامتگاه · خانه · محل اقامت · مقر
-
ینوناق تماقا و تيعبت ،تيوه ،نس كردم
-
تماقا لحم ندرک ضوع
-
مالیات بر درآمد در محل اقامت
-
خوابگاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن