ترجمه "residue" به فارسی

باقیمانده, مانده, بقیه بهترین ترجمه های "residue" به فارسی هستند.

residue noun دستور زبان

Whatever remains after something else has been removed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باقیمانده

    in chemistry, whatever remains or acts as a contaminant after a given class of events

    there may be enough remodeling of residual connection

    به قدر کافی در ارتباطات باقیمانده تغییر الگو داده شود،

  • مانده

    particle

    Well, there's residual foreign tissue left behind from when the heart was removed.

    باقيمانده بافت خارجي هست که از وقتيکه قلب خارج شده باقي مونده.

  • بقیه

    The women had climbed on to five pack saddles, and the wounded were in pairs on the residue.

    زنها را بر پنج شتر بارکش و بقیه را دو به دو روی بقیه شترها سوار کرده بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • پسمانده
    • مابقی
    • پسماند
    • تفاله
    • تفاضل
    • رسوبی
    • (حقوق) باقیماندی ماترک
    • (شیمی) پس مانده ی تقطیر
    • باقی مانده
    • ته مانده
    • قسمت باقی مانده
    • پس مانده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " residue " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "residue" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "residue" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه