ترجمه "resigned" به فارسی
بردبار, تسلیم, حاکی از تسلیم بهترین ترجمه های "resigned" به فارسی هستند.
resigned
adjective
verb
Characterized by resignation or acceptance. [..]
-
بردبار
-
تسلیم
nounChristophe could not understand that sort of revolt in resignation.
کریستفنمیتوانست این سرکشی همراه با تسلیم و رضا را درک نماید.
-
حاکی از تسلیم
Holmes leaned back in his chair with an air of resignation.
هولمز با حالتی حاکی از تسلیم به پشتی صندلیاش تکیه داد،
-
ترجمه های کمتر
- حلیم
- راضی
- شکیبا
- مستعفى
- پذیرا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " resigned " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "resigned" با ترجمه به فارسی
-
استعفا · استعفا نامه · تسلیم · تفویض · رضا · صرفنظر · قبول · پذیرش · کناره گیری
-
(معمولا با: self-) رضایت دادن · استعفا دادن · استعفا دادن از · به خود قبولاندن · تفویض کردن · دست برداشتن · دست کشیدن · سپردن · صرفنظر کردن · مستعفی شدن · واگذار کردن · ول کردن · پذیرفتن · چشم پوشیدن · کناره گرفتن · کناره گیری کردن
-
استعفا
-
استعفا · استعفا نامه · تسلیم · تفویض · رضا · صرفنظر · قبول · پذیرش · کناره گیری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن