ترجمه "resultful" به فارسی

باثمر, بانتیجه, منتج به نتیجه بهترین ترجمه های "resultful" به فارسی هستند.

resultful adjective دستور زبان

Having results or effects.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باثمر

  • بانتیجه

  • منتج به نتیجه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " resultful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "resultful" با ترجمه به فارسی

  • نتیجه
  • نتایج کار
  • نتایج
  • صفحه یا صفحاتی که موتور جستجو در پاسخ به جستجوی کاربر نمایش میدهد.
  • (انگلیس - خودمانی - به ویژه فوتبال) برد · (با: from) ناشی شدن (از) · (با: in) انجامیدن (به) · (ریاضی) جواب · (معمولا جمع) ثمره · ntyjh · اثر · اخرین شماره · انجام · بازآورد · برآمد · برآیند · برامد · بردن · به بار آوردن · ثمر · حاصل · حاصل (چیزی) بودن · حلال · در اثر (چیزی) بودن · دست آورد · ره آورد · سرانجام · منتج شدن · منجر شدن · نتيجه · نتیجه · نتیجه ی خوب · پی امد · پیامد · پیامد (چیزی) بودن · پیروز شدن
  • منجر
  • (فیزیک) برآیند · بازآورد · برایند · تابع · ثمره · حاصله · ضمنی · من تبع · منتج · مواظب · ناشی شده · نتیجه · نتیجه بخش · پی آیند (resulting هم می گویند) · پیامد · پیوسته
  • سری نتایج
اضافه کردن

ترجمه های "resultful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه