ترجمه "round" به فارسی

گرد, مدور, دور بهترین ترجمه های "round" به فارسی هستند.

round adjective verb noun adverb adposition دستور زبان

(rare in US) Alternative form of around. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گرد

    adjective noun

    spherical [..]

    He put his arms round her massive waist and kissed her wet steamy lips.

    مارتین دستهایش را به گرد کمر چاق خواهرش انداخت و لبهای خیس و بخار گرفتهاش را بوسید.

  • مدور

    adjective

    circular or cylindrical

    like sinuous channels — we didn't know. You see a few round things.

    چیزهایی مثل کانال های مواج که نمی دانستیم چیست. می توانید چند عارضه مدور ببینید

  • دور

    adjective noun adverb

    circular object

    The chief of the party were now collected irregularly round the fire, and waiting the final break up.

    بیشترشان دیگر دور بخاری پخش و پلا شده بودند و منتظر بودند موقع خداحافظی برسد.

  • ترجمه های کمتر

    • دایره
    • دوره
    • کروی
    • gerd
    • گردش
    • تمام
    • همه
    • چرخیدن
    • کامل
    • خط
    • گِرد
    • خمیده
    • چرخش
    • چرخان
    • کوژ
    • کمانی
    • منحنی
    • برگشتن
    • پله
    • سرراست
    • کلیه
    • صریح
    • رک
    • بزرگ
    • تقریبا
    • حامل
    • تند
    • حدودا
    • قوسدار
    • متنابه
    • پرهونسان
    • چرخسان
    • چمچاچ
    • گِردي
    • پخ
    • کژ
    • (آوا شناسی) گرد
    • (ادا شونده) با لبان گرد (rounded هم می گویند)
    • (بازی با ورق و غیره) یک دور
    • (به ویژه نان) یک برش
    • (توپ و تفنگ و غیره) یک آتش تیر (از یک سلاح یا چند سلاح در آن واحد)
    • (جمع) به صدا درآوردن پشت سرهم چند ناقوس یا زنگ (از کوچکتر به بزرگتر) 8
    • (حین عقب نشینی) برگشتن و تک کردن 9
    • (در مسیر مدور) به حرکت یا جریان در آوردن 6
    • (در مسیر مدور) گشتن
    • (صدا) پرطنین
    • (عدد) رند
    • (عدد) صحیح
    • (لبه ی چیزی را) پخ کردن 0
    • (مبلغ یا اندازه) زیاد
    • (مشت بازی و غیره) رند
    • (معمولا با: off یا out) تمام کردن
    • (معمولا با: off) رند کردن (عدد)
    • (معمولا با: off) گرد کردن 9
    • (معمولا با: out) چاق و تپل کردن
    • (معمولا جمع) مدت کار
    • (مهجور) نجوا کردن
    • (نادر) محاصره کردن
    • (ناگهان) حمله کردن
    • (چوبی که پایه های صندلی و غیره را از پایین به هم وصل و محکم می کند) بست
    • (گوشت گاو) ران (رجوع شود به beef) 9
    • احاطه کردن 5
    • از اطراف 3
    • از دور تا دور
    • از هر طرف
    • از هرسو
    • از پیرامون
    • استوانه ای شکل
    • انجامیدن (به)
    • اینجا و آنجا
    • با لب های گرد کرده ادا کردن 6
    • برای هر نفر یکی 1
    • برای همه
    • به پایان رساندن
    • به پایان رسیده
    • به یک طرف چرخیدن
    • بی خرده
    • بی رودرواسی
    • تبدیل به عدد صحیح کردن 1
    • تبدیل شدن (به)
    • تمام و کمال
    • جلا دادن
    • حرکت خود را معکوس کردن
    • حمله کردن
    • ختم کردن 2
    • خم یا زاویه ی چیزی را پیمودن 4
    • دارای حرکت یا مسیر دورانی
    • دایره مانند
    • دایره وار
    • در جهت مخالف 7
    • در حدود
    • در گوشی گفتن
    • دو سره
    • دور 2
    • دور 7
    • دور زدن
    • دور چیزی گشتن 3
    • دوره ی خدمت
    • دوره ی کامل (از چیزی)
    • راسته 1
    • رجوع شود به roundabout 5
    • رجوع شود به rung 7
    • رجوع شود به throughout
    • رسا و گیرا 3
    • رفت و برگشتی
    • ساعت کار
    • شمار درست
    • صاف و پوست کنده 5
    • صیقل دادن
    • غیر اعشاری 0
    • فرز 4
    • قاچ 5
    • قوس زدن 7
    • منجر شدن 0
    • نزدیک 4
    • هنگفت 2
    • وارون رفتن 8
    • واکس زدن
    • پرحرارت و اشتیاق
    • پشت بند 8
    • چاق و چله
    • چرخش 0
    • کامل شده
    • گرد و قلمبه
    • گرد و قلمبه کردن یا شدن
    • گرد کردن
    • گستره 1
    • گشت 2
    • گوشه و کنار 6
    • گوی سان
    • یورش بردن
    • یک بار کف زدن و تحسین 4
    • یک تیراندازی
    • یک دست 6
    • یک دور کامل زدن
    • یک قطعه
    • یک گرده
    • یک گلوله 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " round " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "round"

عباراتی شبیه به "round" با ترجمه به فارسی

  • (در اصل) میز گرد شاه آرتور (که برای احتراز از صدرنشینی به صورت دایره بود) · بحث میزگرد · شاه آرتور و دلیران او R( -3 کوچک)گردهمایی میزگرد (برای مذاکره و غیره) · کنفرانس میزگرد · گرد خوان
  • گرد کردن
  • به هوش آمدن · تکرار شدن · سر زدن
  • بیست و چهار ساعته · روز و شب · شبانه روزی · لاینقطع · پیوسته (around-the-clock هم می گویند)
  • رقص دارای گام ها یا حرکات چرخشی (مثل والتز) · رقص دور دایره
  • (آوا شناسی) ادا شونده با لب های گرد کرده (labialized هم می گویند) · (معمولا در ترکیب) فرهیخته · مدور (شده) · پخته · پیشرفته · گرد (شده)
  • گاوماهی_گرد_خزری
  • دارای شانه های افتاده
اضافه کردن

ترجمه های "round" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه