ترجمه "row" به فارسی
ردیف, صف, رج بهترین ترجمه های "row" به فارسی هستند.
row
verb
noun
دستور زبان
A line of objects, often regularly spaced, such as seats in a theatre, vegetable plants in a garden etc. [..]
-
ردیف
nounline of objects [..]
Lavender was in the row behind her, feeling a bit guilty.
لو ندر در ردیف عقب از این موضوع احساس گناه کرد.
-
صف
nounJust so you know, we always had front row at the mammal show.
ما هميشه تو مغازه پستانداران صف جلويي هستيم.
-
رج
in a table
A large sliding glass door opened into a semicircular terrace that overlooked two acres of backyard and rows of cherry trees.
در بزرگ لغزانی به تراس نیم دایرهای باز میشد که به دو جریب زمین هرج به رج درخت آلبالو مشرف بود.
-
ترجمه های کمتر
- راسته
- خط
- قطار
- راندن
- آشوب کردن
- پارو زدن
- دعوا
- پاروزنی
- جنجال
- مشاجره
- رجه
- اختلاف
- بگومگو
- دادوبیداد
- دخ
- مشاجرة
- خرند
- مرافعه
- سروصدا
- دعوی
- پرخاش
- غوغا
- رده
- بردن
- (با قایق پارویی) حمل کردن
- (قایق) دارای تعداد معینی پارو بودن
- (قایق) راندن
- جنجال به پا کردن
- جنگ و دعوا
- جنگ و دعوا کردن
- خیابان (که دوطرف آن ساختمان ها یا موسسات مشابه قرار داشته باشند)
- در مسابقه ی پاروزنی (قایق رانی با پارو) شرکت کردن
- رج کردن یا زدن
- ردیف کردن
- سفر با قایق پارویی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " row " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "row"
عباراتی شبیه به "row" با ترجمه به فارسی
-
تراکم کاشت · سرفاصله · فاصله بذرافشاني · فاصله ردیف کاشت · فاصله کاشت · فاصلهگذاری · كاشت با تراكم بالا
-
محور ردیف فشرده
-
صف صفوف، خط ،خطوط
-
رویداد رویینگ
-
بردار سطری
-
(در زندان) بند محکومان به مرگ · بخش اعدامی ها · بند مرگ
-
(هر یک از خانه های ردیف هم و به هم چسبیده) خانه ی ردیفی · خانه شهری
-
ردیف عملیات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن