ترجمه "rummage" به فارسی
جستجو, کاوش, (دقیقا) جستجو کردن بهترین ترجمه های "rummage" به فارسی هستند.
rummage
verb
noun
دستور زبان
(transitive, nautical) to arrange (cargo, goods, etc.) in the hold of a ship; to move or rearrange such goods. [..]
-
جستجو
nounHe crouched and began to rummage in the cabinet under the sink.
او خم شد شروع به جستجو در کابینت زیر روشویی آشپزخانه کرد.
-
کاوش
Stefan, have you been rummaging around your father's bureau?
استفن ، تو توي گنجه پدرت کاوش کردي ؟
-
(دقیقا) جستجو کردن
-
ترجمه های کمتر
- اشیای مختلف
- جستجوی دقیق
- خرت و پرت
- خرده ریز
- رجوع شود به ransack
- زیر و رو کردن (برای یافتن چیزی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rummage " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Rummage
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Rummage" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rummage در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "rummage" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا) حراج اشیای خانگی (لباس مستعمل و غیره) برای مصارف خیریه (انگلیس : jumble sale)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن