ترجمه "rupture" به فارسی

فتق, گسیختگی, قطع بهترین ترجمه های "rupture" به فارسی هستند.

rupture verb noun دستور زبان

A social breach or break, between individuals or groups. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فتق

    In 1911 he ruptured himself and had to spend weeks in hospital

    در سال 1911 دچار بیماری فتق شد و چند هفتهای در بیمارستان بستری بود.

  • گسیختگی

    noun

    My carotid artery had ruptured.

    شریان سبات من دچار گسیختگی شد

  • قطع

    By forcing the rupture herself, she's engaged Reginald's pride.

    با قطع کردن این رابطه ، رجینالد رو رنجیده خاطر کرد

  • ترجمه های کمتر

    • شکاف
    • پارگی
    • گسستگی
    • فنج
    • نزاع
    • قرمی
    • گسیختن
    • گسستن
    • دریدگی
    • شکافتن
    • دریدن
    • شکستگی
    • تجزیه
    • (به ویژه کیسه ی مثانه یا رگ) پارگی
    • (پزشکی) فتق
    • جدا کردن یا شدن
    • دچار فتق شدن یا کردن
    • شکست برداشتن
    • فنج کردن یا شدن
    • قر شدن
    • قطع کردن
    • پاره شدگی
    • پاره کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rupture " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rupture
+ اضافه کردن

"Rupture" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rupture در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "rupture" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rupture" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه