ترجمه "ruptured" به فارسی
غر, فتق دار بهترین ترجمه های "ruptured" به فارسی هستند.
ruptured
adjective
verb
دستور زبان
Having a rupture. [..]
-
غر
-
فتق دار
She's ruptured, they say.
می گند فتق داره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ruptured " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ruptured" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه کیسه ی مثانه یا رگ) پارگی · (پزشکی) فتق · تجزیه · جدا کردن یا شدن · دریدن · دریدگی · دچار فتق شدن یا کردن · شکاف · شکافتن · شکست برداشتن · شکستگی · فتق · فنج · فنج کردن یا شدن · قر شدن · قرمی · قطع · قطع کردن · نزاع · پاره شدگی · پاره کردن یا شدن · پارگی · گسستن · گسستگی · گسیختن · گسیختگی
-
پارگی رحم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن