ترجمه "russetting" به فارسی
ضخیم, روستایی, زبر بهترین ترجمه های "russetting" به فارسی هستند.
russetting
noun
دستور زبان
Alternative form of [i]russeting[/i]
-
ضخیم
adjectiveA tear the size of a baseball rolled into the russet fur beneath his eye.
اشکی به اندازه توپ بیسبال روی موهای ضخیم زیر چشمش غلطید.
-
روستایی
-
زبر
-
سیب قرمز زمستانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " russetting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "russetting" با ترجمه به فارسی
-
گنجشک حنایی
-
نوکبیلچهای بالخرمایی
-
روستایی · زبر · سیب قرمز زمستانی · ضخیم
-
(سابقا برای جامه ی روستاییان به کار می رفت) پارچه ی زبر پشمی (معمولا به رنگ قهوه ای) · (قدیمی) دهاتی · حنایی · خرمایی · ساده · سیب زمستانی (که پوست زبر و لک دار دارد) · ضخیم · قهوه ای مایل به زرد یا قرمز
-
گنجشک حنایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن