ترجمه "salvage" به فارسی
نجات دادن, بدربری, بوخت بهترین ترجمه های "salvage" به فارسی هستند.
salvage
verb
noun
دستور زبان
the similar rescue of property liable to loss; the property so rescued [..]
-
نجات دادن
verbHas being French salvaged your reputation, dear cousin?
پسر عموي عزيز ، آيا فرانسوي ها شهرت شمارو نجات دادن ؟
-
بدربری
-
بوخت
-
ترجمه های کمتر
- رهامزد
- رهانش
- یوز
- یوزیدن
- رهانیدن
- بازیابی
- رهایش
- بازیافته
- (بخش قابل استفاده ی چیز اسقاط را) درآوردن
- (بیمار یا اندام) درمان
- (کاشانی) یوزه رفتن
- (کالا یا جان و غیره) بدربردن
- اوراق کردن
- درمان کردن
- نجات (از طریق درمان یا جراحی)
- نجات (معمولا نجات آنچه که باقیمانده است)
- پاداش (پاداشی که در برابر نجات دادن کشتی یا سرنشینان یا کالای آن پرداخت می شود)
- کالای بازیابی شده (از هر چیز مصدوم)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " salvage " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "salvage" با ترجمه به فارسی
-
خریدار اسقاط
-
ارزش اسقاط پیش بینی شده – ارزش باقی مانده پیش بینی شده
-
قابل نجات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن