ترجمه "sauce" به فارسی
سس, رب, چاشنی بهترین ترجمه های "sauce" به فارسی هستند.
sauce
verb
noun
دستور زبان
A liquid (often thickened) condiment or accompaniment to food [..]
-
سس
nounliquid condiment [..]
One kilogram of tomato sauce is equivalent to two kilograms of tomatoes.
یک کیلو سس گوجه برابر با دوکیلو گوجه است.
-
رب
noun -
چاشنی
nounThe Republic makes a good sauce for the barony.
جمهوری برای بارونی بم نزله یک چاشنی شده است.
-
ترجمه های کمتر
- سوس
- شیره
- خوشاب
- پررویی
- (خوراک پردازی) سس
- (عامیانه) گستاخی
- (مجازی) علاقه انگیز
- (محلی) سبزی خوردن
- حاضر جوابی کردن
- خوش طعم کردن
- روی زیاد
- سس یا چاشنی زدن
- شکلات آبسان (که روی بستنی می ریزند)
- طعم افزا
- مزه آور
- مزه دارکردن
- میوه ی پخته
- نم زدن
- پر رویی کردن
- پیش جوابی کردن
- گستاخی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sauce " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sauce"
عباراتی شبیه به "sauce" با ترجمه به فارسی
-
سس بوردوله (شامل آب گوشت پخته و آرد و پیاز و ادویه و شراب که با گوشت کباب شده صرف می شود)
-
سس تند
-
(سس ویژه ی گوشت ماهی حاوی کره و زرده ی تخم مرغ و شراب و سرکه و سبزی های خشک) برنز
-
پوره سیب
-
(خوراک پردازی) سس هلندی (سس دارای کره و زرده ی تخم مرغ و آب لیمو و غیره که با ماهی یا سبزیجات می خورند)
-
سس گوجه فرنگی
-
سس تنوری
-
سس مايونز · سسها · سسهاي سالاد · سسهاي گوجهفرنگي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن