ترجمه "scene" به فارسی

منظره, صحنه, چشم انداز بهترین ترجمه های "scene" به فارسی هستند.

scene verb noun دستور زبان

To exhibit as a scene; to make a scene of; to display. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منظره

    noun

    Not that the daylight made the scene in the courtyard look any better.

    البته نور روز منظره داخل حیاط کاخ را هیچ خوشایندتر نمیکرد.

  • صحنه

    noun

    This guy was found unconscious at the first scene.

    و اين يارو هم بيهوش توي صحنه جرم اولي پيدا شده.

  • چشم انداز

    noun

    The night scene was bleak for mefull of despair. For him, it was hopeful.

    همان طوری که او از درون چشمهای من میدید، چشم انداز شب برای من غمناک بود، پر از نامیدی، برای او. امیدوارانه بود.

  • ترجمه های کمتر

    • معرکه
    • محیط
    • قشقرق
    • سن
    • دورنما
    • غیظ
    • پهنه
    • هنگامه
    • جلوگاه
    • نگرگاه
    • قهر
    • زمینه
    • (تئاتر و غیره) صحنه
    • - گاه
    • الم شنگه
    • اوقات تلخی
    • بخشی از نمایشنامه (نمایشنامه معمولا پنج پرده یا act دارد و هر پرده چند scene یا صحنه دارد)
    • حمله صرع
    • رجوع شود به scenery
    • محل روی دادن (واقعی یا تخیلی)
    • پیش نما
    • کج خلقی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " scene " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Scene
+ اضافه کردن

"Scene" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Scene در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "scene"

عباراتی شبیه به "scene" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "scene" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه