ترجمه "scolding" به فارسی
اوقات تلخی, بد حرفی, سرزنش سخت بهترین ترجمه های "scolding" به فارسی هستند.
scolding
noun
verb
دستور زبان
A succession of critical remarks, such as those directed by a parent towards a misbehaving child. [..]
-
اوقات تلخی
Bessie, you must promise not to scold me any more till I go.
بسی، تو باید به من قول بدهی که تا وقتی انی جا هستم با من اوقات تلخی نکنی.
-
بد حرفی
but almost always did become vehement, scolded, and sometimes flung the exercise book away.
ولی کم و بیش خشمگین میشد و بد حرفی میکرد و گاهی دفتر را بکنار میانداخت.
-
سرزنش سخت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scolding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "scolding" با ترجمه به فارسی
-
(با بدخلقی یا خشم) سرزنش کردن · (به ویژه زن) نق نقو · بددهانی کردن · بددهنی · تازیانه زدن · خطابه گفتن · زخم زبان زدن · سرزنش کردن · شکست دادن · عتاب و خطاب کردن · عتاب کردن، ملامت کردن · عیب جویی کردن · عیبجو · غر زدن · غرغرو · فاحشه · فحاشی کردن · ناسزا گفتن · ناسزاگویی کردن · نق نقو · نکوهیدن · پرخاش · پرخاش کردن · پرچانگی کردن · گله کردن از
-
عیبجو · فاحشه · نق نقو
-
(با بدخلقی یا خشم) سرزنش کردن · (به ویژه زن) نق نقو · بددهانی کردن · بددهنی · تازیانه زدن · خطابه گفتن · زخم زبان زدن · سرزنش کردن · شکست دادن · عتاب و خطاب کردن · عتاب کردن، ملامت کردن · عیب جویی کردن · عیبجو · غر زدن · غرغرو · فاحشه · فحاشی کردن · ناسزا گفتن · ناسزاگویی کردن · نق نقو · نکوهیدن · پرخاش · پرخاش کردن · پرچانگی کردن · گله کردن از
-
(با بدخلقی یا خشم) سرزنش کردن · (به ویژه زن) نق نقو · بددهانی کردن · بددهنی · تازیانه زدن · خطابه گفتن · زخم زبان زدن · سرزنش کردن · شکست دادن · عتاب و خطاب کردن · عتاب کردن، ملامت کردن · عیب جویی کردن · عیبجو · غر زدن · غرغرو · فاحشه · فحاشی کردن · ناسزا گفتن · ناسزاگویی کردن · نق نقو · نکوهیدن · پرخاش · پرخاش کردن · پرچانگی کردن · گله کردن از
-
(با بدخلقی یا خشم) سرزنش کردن · (به ویژه زن) نق نقو · بددهانی کردن · بددهنی · تازیانه زدن · خطابه گفتن · زخم زبان زدن · سرزنش کردن · شکست دادن · عتاب و خطاب کردن · عتاب کردن، ملامت کردن · عیب جویی کردن · عیبجو · غر زدن · غرغرو · فاحشه · فحاشی کردن · ناسزا گفتن · ناسزاگویی کردن · نق نقو · نکوهیدن · پرخاش · پرخاش کردن · پرچانگی کردن · گله کردن از
-
(با بدخلقی یا خشم) سرزنش کردن · (به ویژه زن) نق نقو · بددهانی کردن · بددهنی · تازیانه زدن · خطابه گفتن · زخم زبان زدن · سرزنش کردن · شکست دادن · عتاب و خطاب کردن · عتاب کردن، ملامت کردن · عیب جویی کردن · عیبجو · غر زدن · غرغرو · فاحشه · فحاشی کردن · ناسزا گفتن · ناسزاگویی کردن · نق نقو · نکوهیدن · پرخاش · پرخاش کردن · پرچانگی کردن · گله کردن از
اضافه کردن مثال
اضافه کردن