ترجمه "seasonable" به فارسی

بجا, بموقع, موسمی بهترین ترجمه های "seasonable" به فارسی هستند.

seasonable adjective دستور زبان

Opportune; occurring at an appropriate or suitable time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بجا

    The blowing of the coach horn in the yard was a seasonable diversion

    صدای بوق کالسکه، رشتة مذاکرات ما را قطع کرد؛ مناسب و بجا بود.

  • بموقع

  • موسمی

    And it'll be the rainy season down there.

    و آنجا هم درست فصل بارانهای موسمی خواهد بود.

  • ترجمه های کمتر

    • بهنگام
    • درخور
    • عادی
    • جور
    • (به ویژه از نظر آب و هوا و فصل سال) مناسب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " seasonable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "seasonable" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "seasonable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه