ترجمه "seeing" به فارسی

مشاهده, بینا, دید بهترین ترجمه های "seeing" به فارسی هستند.

seeing adjective noun conjunction verb دستور زبان

Present participle of see. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشاهده

    noun

    You can't see the wounds on his hands.

    شما نمی توانید زخم در دست خود را مشاهده کنید.

  • بینا

    noun

    What a merciless mirror is a piece of music to those who can see into it!

    برای کسی که چشم بینا داشته باشد، هر اثر موسیقی آئینهٔ بیرحمی است!

  • دید

    noun

    We'll see how it goes.

    خواهیم دید چطوری پیش میره.

  • ترجمه های کمتر

    • باصر
    • باصره
    • به خاطر اینکه
    • بینایی (vision هم می گویند)
    • دارای بینایی
    • دیدن
    • رویت
    • قوه دید
    • نظر به اینکه
    • چون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " seeing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "seeing" با ترجمه به فارسی

  • به دریا زدن، دریانورد شدن
  • بعداً میبینمت · به امید دیدار · می بینمت
  • (عامیانه) نگاه کوتاه · بررسی سطحی · نظر اجمالی
  • متفق القول بودن · موافق بودن · هم رای بودن · هم عقیده بودن
  • چون
  • واتیکان
  • دربار پاپ · سریر مقدس · مقر پاپ اعظم
  • خدا حافظ · میبینمت
اضافه کردن

ترجمه های "seeing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه