ترجمه "serf" به فارسی
برده, غلام, سرف بهترین ترجمه های "serf" به فارسی هستند.
serf
noun
دستور زبان
A semifree peasant of a low hereditary class, slavishly attached to the land owned by a feudal lord and required to perform labour, enjoying minimal legal or customary rights [..]
-
برده
nounThe domestic serfs were crowding in the hall, waiting to bid good by to the young prince.
خدمتکاران برده که میل داشتند با شاهزاده جوان وداع کنند در سرسرا ازدحام کرده بودند.
-
غلام
noun -
سرف
verb
-
ترجمه های کمتر
- رنجبر
- بنده
- (در اصل) برده
- (نظام فئودال) رعیت که همراه زمین خرید و فروش می شد
- رنج دیده
- زحمت کش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " serf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن