ترجمه "serially" به فارسی

بدفعات, بطورردیف, جزجز بهترین ترجمه های "serially" به فارسی هستند.

serially adverb دستور زبان

In series, one after the other, as opposed to in parallel. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بدفعات

  • بطورردیف

  • جزجز

  • بطور مسلسل

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " serially " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "serially" با ترجمه به فارسی

  • ترتیب · تسلسل · سریالسازی شئ
  • آدمکشی زنجیرهای
  • نوبتی کننده · پیاپی ساز
  • درگاه سری · درگاه سریال
  • (به ویژه فیلم و داستان و نمایش) دنباله دار کردن · سریال کردن · چند بخشی کردن
  • (موسیقی) روش تصنیف دوازده آهنگی یا دوازده دانگی · سریالیسم
  • سریال · نشریه
  • (داستان یا فیلم یا نمایش تلویزیون و غیره) دنباله دار · بسایند · بسمار · تابع · ترتیبی · تسلسلی · رشته سان · زنجیره · زنجیروار · سریال · فصلنامه · ماهنامه · متعدد · متوالی · مسلسل · منتج · مکرر · نشریه · نشریه ی گهگاهی · پرشمار · پشت سر هم · پیاپی · چند بخشی · چندباره · چندشبه · چندگانه · چندگاهی
اضافه کردن

ترجمه های "serially" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه